حكيم سيد ابو القاسم ( مير قدرت الله قادرى )
32
فصول الأعراض ( شرح حدود الأمراض )
و التصاق الجفن در عرف اطبا عبارت از برهم رستن و با هم چسپيدن هر دو پلك يا ملتزق شدن پلك بمقله است و سبب اين مرض وقوع رمد و قرحه چشم يا پلك و لفظ سبل يا ناخنه بود اگر در تدابير لائقه قصورى واقع شود و وجه تسميهء اين هر دو علت نيز بنا بر وضوح محتاج بيان نيست فائده روشن باد كه گاهى التصاق در يك گوشه چشم بود و گاهى در هر دو و گاه باشد كه از كنار تا كنار ديگر التصاق رو نمايد هذا الس بفتح اوّل و سكون ثانى و سين مهمله اختلاط العقلست و بتفصيل گذشت يقال قد الس الرجل فهو مالوس اى مجنون و پوشيده نماند كه از حد اختلاط العقل اخصية جنون از ان مستفاد مىشود و ازينجا ترادف فيما بينهما بوضوح مىانجامد مگر آنكه از قبيل اطلاق الشئ على بعض الافراد باشد فافهم فصل هفدهم در الف با ميم مشتمل بر هفت مرض امتلا بهمزه و ميم و فوقانى و لام و الف و همزه خفى بر وزن التواء در اصل بمعنى پر شدنست و در اصطلاح اطبا تارة بر ممتلى شدن بدن از اخلاط فاسده باشند يا غير فاسده بنهجى كه انسان را مشرف به مرض گرداند و اخرى بر رداأة اخلاط در كيفيت اگرچه از مقدار طبيعى خود افزون نشده باشند اطلاق كنند و اوّل را امتلا بحسب الادعيه و ثانى را امتلا بحسب الكيفيت گويند و گاه باشد كه بر افزونى طعام و شراب به حدى كه افضيه گنجايش آن ندارند و كذلك بر زيادتى ارواح صالحة الكيفيت كه بدستور مذبور باشد اين لفظ اطلاق يابد و پوشيده نماند كه قسمين آخرين از جنس قسم اوّلند چه امتلا بحسب الادعيه بحسب المعنى امتلاء ادعيه است باخلاط باشد يا بطعام و ارواح هذا و امتلا غلاف القلب علتىست كه بمشاركت دماغ يا جگر دست دهد و كيفيت حدوث وى اينست كه بسببى از اسباب رطوبات دماغيه بطريق نزله بغلاف دل گرايد و ويرا ممتلى ساختهء احداث علت مسطوره نمايد يا بوجهى من الوجوه دم در كبد غلظت و كثرت پذيرد و نصيب وافر بريه و دل رسد پس لاجرم از غذاء اينها فاضل ماند و بعروق غلاف القلب درآيد و مرض مذكور رو نمايد و بالجمله از سوء تنفس و ضغطة القلب و انتشار منخرين خالى نباشد پس اگر فقط بغلبهء خون باشد عظم نبض و سرخى بشره و درد عروق و امثال آن كه از امارات غلبه خوناند گواه باشند و اگر صرف به نزول رطوبات دماغ باشد بطؤ نبض و اختلاف آن و لينت بشره و اشباء آن كه از علامات استيلاء رطوبتند شاهد و علل عروض اعراض مسطوره و كذلك وجه تسميهء علت مذبوره مستغنى از تحريرست كما لا يخفى على من له قلب او القى السمع و هو شهيد امغيارينوس بفتح اول و سكون ثانى و كسر غين معجمه و فتح تحتانى و الف و كسر راء مهمله و سكون تحتانى ثانى و ضم نون و سكون واو سين مهمله بيونانى حمى بلغمى دائره است كه تعفن در ان خارج عروق باشد و در حميات بالاستيعاب بعون الملك